دنیای سینمای ایران و جهان

اخبار و حواشی سینما را با ما دنبال کنید.از زندگی خصوصی بازیگران بدانید .هالیوود

دنیای سینمای ایران و جهان

اخبار و حواشی سینما را با ما دنبال کنید.از زندگی خصوصی بازیگران بدانید .هالیوود

من فقط میخواستم به فیلمها نزدیک و نزدیکتر شوم،

من فقط میخواستم به فیلمها نزدیک و نزدیکتر شوم، بنابراین قدم اول تماشای فیلمهای مختلف بود، در مرحله دوم، بعد از بیرون آمدن از سینما شروع به نوشتن نام کارگردانها کردم و در مرحله سوم، برخی فیلمها را بارها و بارها دیدم و این پرسش را پیش خود مطرح کردم که اگر من جای کارگردان بودم چه تغییری در فیلم میدادم؟ اینگونه بود که ابتدا منتقد و سپس کارگردان شدم. فرانسوا تروفو

نظرتون در مورده فیلکم کوروش کبیر چیه؟

نظرتون در مورده فیلکم کوروش کبیر چیه؟اصلا با ساختش موافق هستید؟به نظرتون سینمای ایراناین پتانسیل رو داره که ادای دین مناسب بکنه به کوروش؟یا اینکه یه چیزه مزخرف در میاد؟اصلابه نظرتون ساخت یه فیلم میارزهبه دروغایی که پشت سرش تهیه کنندش به زبون اورده چه برای گرفتن مجوز چه به مسائل دیگه؟

چهار سال گذشت....

کی میتونه باور کنه؟ من که نمیتونم چهار سال دوریت رو باور کنم شاید چون دور نبودم ازت تو این چهارسال باهات زندگی کردم درست مثل قبل... هنوز لحظه ای که خبر فوتت رو شنیدم فراموش نکردم،سر کار بودم و تلویزیون داشت کیمیای تو رو نشون میداد،نمیدونستم چرا که یک دفعه موبایلم زنگ خورد و اون خبر رو بهم داد... ولی عمو خسرو بین من و تو جدایی مفهومی نداره...همیشه تو با من و در قلب و یاد منی...

آیزنشتاین

سرگئی میخایلویچ آیزنشتاین (۲۳ ژانویه ۱۸۹۸ - ۱۱ فوریه ۱۹۴۸) کارگردان و تئوریسین سینمای اهل شوروی بود. او در ریگا پایتخت لاتویا کشور کوچکی در همسایگی لیتوانی و روسیه به دنیا آمد . پدرش یک معمار آلمانی و سرمعمار شهر ریگا بود و مادرش یک مسیحی ارتودکس بود.او در ۷ سالگی به همراه مادرش به پترزبورگ آمد. تنها فرزند خانواده بود و تنها همدمش در دوران کودکی زنی بود که از او پرستاری می‌کرد . در ۶ سالگی و در سفری که با پدر و مادرش به پاریس داشت برای اولین بار با سینما آشنا شد. از همان کودکی به نقاشی علاقه زیاد داشت و تا پایان عمر هم این علاقه از بین نرفت. در ۱۱ سالگی پدر و مادرش از هم جدا شدند ، مادرش پترزبورگ را ترک کرد و او توسط بستگان پدرش بزرگ شد. در ۱۹۱۵ (۱۷ سالگی) به خواست پدرش به انستیتو مهندسی عمران شهر پتروگراد وارد شد تا شغل پدرش را در پیش بگیرد اما در طیدوران تحصیل ساعات فراوانی را در سالن تئاتر و سینما گذراند. چنان که خود او می‌گوید «اگر انقلاب اکتبر نبود نمی‌توانستم آن سنتی را که مرا وا می‌داشت شغل پدرم را ادامه دهم بشکنم. مایه و توانایی شکستن این سنت در من وجود داشت اما فقط انقلاب به من این آزادی را داد که سرنوشتم را به دستان خودم بگیرم». پس از ۱۹۱۷ آیزنشتاین در ارتش سرخ داوطلب شده و به عنوان تکنیسین به خدمت واحد مهندسی درآمد. به زودی استعدادهای هنری او شناخته شد و ایزنشتین به واحد تئاتر بخش سیاسی جبهه غرب فرستاده شد درآنجا به طراحی واگن‌های قطار تبلیغاتی و آثار تئاتری آماتوری مشغول شد. پس از ۱۹۲۰ و پایان جنگ داخلی، آیزنشتاین از ارتش خارج شده و کارش را در جنبش تئاتر پیشرو پی گرفت. او بر این عقیده بود که آنچه مردم و انقلاب از تئاتر می‌خواهند آن چیزی است که در نمایش‌های سنتی یافت می‌شود، یعنی در سیرک. او می‌خواست که تئاتر «مونتاژی (ملغمه‌ای) از جذابیت ها باشد و پیوسته تماشاگر را شوکه کند. » نمایش" در هر مرد خردمند به قدر کفایت سادگی هست؟" که در ۱۹۲۳ در تور نمایشی آیزنشتاین بهاجرا درآمد، بازیگرانش تعداد زیادیآکروباتیست، و بندباز و دلقک بودند.اما به زودی از امکاناتی که تئاتر در اختیارش می‌گذاشت سرخورده شد و راه سینما را در پیش گرفت. وی هدفش را در سینما خلق «هنری انقلابی بدون مصالحه»و «وارد کردن ضربات پی در پی بر آگاهی و احساسات تماشاگر عنوان می‌کند.» آیزنشتاین فیلم «اعتصاب» اولین فیلم بلند خود را در ۱۹۲۴ ساخت. این فیلم از سوی روزنامه پراوادا «اولین اثر انقلابی سینمای ما» توصیف شد. یکی ازخصوصیات بارز فیلم اعتصاب و در ضمن از خصوصیات منحصر به فرد سینمای آیزنشتاین این است کهاو به جای روایت کردن ماجرای قهرمانهای فردی، سبک و سیاقیکه چه در آن زمان و چه همین حالا بر سینما مسلط است، تلاش داشتتا با شخصیت‌های تیپیک و قهرمانان جمعی کار کند و این در هماهنگی کامل با مضمون فیلمهای او یعنی رخدادهای تاریخ انقلاب روسیه بود. اما در ضمن او به دنبال شیوه‌های جدیدی برای فیلمبرداری و تدوین فیلم بود. تئوری مونتاژ او که اهمیت و شهرت جهانی یافت محصول همین تلاش هاست. او می‌گفت:«برای من مونتاژ صرفا به هم چسباندن صحنه‌های فیلمبرداری شده متوالی نیست بلکه همجوار کردن دو صحنه مستقل از هم هست تا به این ترتیب معنای جدیدی از مجموع دو صحنه در ذهن بیننده حاصل شود» او این ایده را از شیوهخط نویسی ژاپنی و زمانی که به خاطر علاقه مندی به تئاتر ژاپن مشغول یادگیری زبان ژاپنی بود الهام گرفته بود. در خط نویسی ژاپنی وقتی نشانه گرافیکی «چاقو»در ترکیب با نشانه گرافیکی «قلب» قرار می‌گیرد، نشانه گرافیکی جدیدی ساخته می‌شود که منظور از آن "اضطراب" است. اودر سال ۱۹۲۵ فیلم "رزمناو پوتمکین" را ساخت که شهرت جهانی پیدا کرد. در ۱۹۲۷ فیلم"اکتبر" را به مناسبت دهمین سالگرد انقلاب ساخت . در این فیلمآیزنشتاین توانسته‌ است با تکنیک خاص خود در مونتاژ از ترکیب نمایش مبارزات جمعی کارگران و صحنه‌های پرتحرک زد و خورد و تظاهرات با اشیا و عناصر نمادین مثل مجسمه ناپلئون، صلیب، ... یک شاهکار بسازد . وی پیش از ساخت این فیلم بارها و بارها فیلم "تعصب" گریفیث، فیلمساز آمریکایی را تماشا کرد، کسی که علاقه مندی آیزنشتاین به سینما با تماشای آثار او آغاز شد. اما نمایش فیلم انتقادات فراوانی به دنبال داشت. جو انقلابی در حال شکسته شدن بود. پیش از آغاز نمایش فیلم تروتسکی از قدرت کنار گذاشته شد و بسیاری از ارجاعات به او در فیلم اجباراً حذف شد. به فیلم ایراد گرفته شد که روشنفکرانه‌ است. فیلم بعدی او که به اجبار تغییر نام داده شده و "کهنه و نو" نام گرفت درباره سیاست‌های کشاورزی روسیه شوروی بود و با سانسور زیاد مواجه شد. در سال ۱۹۲۹ سفری در چند کشور اروپایی داشت و از آنجا به آمریکا مسافرت کرد و با چاپلین و والت دیسنی آشنا شده و تحت تاثیر آثار والت دیسنی قرار گرفت. امیدوار بود که در آمریکا بتواند در فضای آزادتری کار فیلمسازی اش را ادامه دهد و تجربه‌ای از سینمای ناطق کسب کند. اما فیلمنامه‌هایی که برای شرکت آمریکایی پارامونت نوشت پذیرفته نشد و در کار در آمریکا شکست خورد. در همان زمان از سوی همسر «آپتن سینکلر» رمان نویس آمریکایی حمایت شد تا فیلمی در مکزیک بسازد. او طرح مفصلی برای این فیلم که «زنده باد مکزیک» نام گرفت تهیه کرد. اما فیلمبرداری به جای ۴ ماه ۱۳ ماه به طول انجامید و به همین خاطر کار نیمه تمام متوقف شده و کار تدوین فیلم هم بدون آیزنشتاین انجام گرفت و خلاصه آنکه فیلم بکل نابود شد. آیزنشتاین روحیه خود را باخت چون انتظار نداشت طرحی که به قول خودش پرشورترین طرح زندگی اشبود به چنین سرانجامی بیانجامد. او در اواخر ۱۹۳۲ به شوروی بازگشت . اما بازگشت به شوروی از مشکلاتش کم نکرد. مقامات به دلیل غیبت طولانی اش با بدگمانی با او برخورد می‌کردند و سه سال طول کشیدتا بالاخره طرحی از او برای تبدیل به فیلم مورد موافقت قرار گرفت. ایده او روایتی تاریخی از ساخته شدن شهر مسکو و تکامل و توسعه آن بود اما این طرح هم بهسرانجام نرسید. در این مدت بیشتر وقت خود را به تدریس سینما می‌گذراند. در ۱۹۳۶ توانست ساخت فیلم «بژین مدوف» اولین فیلم ناطق خود را آغاز کند. این فیلم درباره گروهی از جوانان پیشگام بود که از یک مزرعه اشتراکی در مقابل گولاک‌ها (دهقان‌های ثروتمند) دفاع می‌کردند. آیزنشتاین از این زمینه برای نشان دادن درگیری میان یک پسر جوان و پدرش استفاده کرد که ملهم بود از احساسات و افکار خودش نسبت به پدرش. در انتهای فیلم پسر توسط پدر به قتل می‌رسد. اما فیلم توسط مقامات دستکاری و تخریب شد چون سیاست آنها تغییر کرده و آنها خواستار نگرش دیگری به مزارع جمعی بودند . حاصل دو سال کار آیزنشتاین از دست رفت و او دوباره به تدریس و نقاشی بازگشت. فیلم بعدی او الکساندر نوسکی (۱۹۳۸) روایتی تاریخی از مقاومت مردم روسیه در مقابل متجاوزین «توتون» بود و به وضوح پیش نشانه‌ای از خطر کشورگشایی آلمان فاشیستی تلقی شده و تحسین شد اما به خاطر توافق نامه‌ای که کمی بعد میان استالین و هیتلر منعقد شد این فیلم به محاق رفت تا آنکه بار دیگر با آغاز جنگ جهانی دوم و تجاوز آلمان نازی به روسیه شوروی اجازه پخش پیدا کرد. آخرین پروژه سینمایی ایزنشتین، «ایوان مخوف»، یک پروژه سه قسمتی بود. قسمت اول فیلم در ۱۹۴۴ نمایش داده شد و مورد تحسین استالین قرار گرفته و جایزه استالین را نصیب آیزنشتاین کرد چون با نگرش استالین به تاریخ روسیه مطابقت داشت. اما قسمت دوم آن (۱۹۴۶) تا سالها پس از مرگ ایزنشتین اجازه پخش پیدا نکرد. ظاهراً استالین در قسمت اول فیلمبا شخصیت ایوان مخوف همذات پنداری کرده اما قسمت دوم انتظارات او را برآورده نمی‌کرد. آیزنشتاین در دفترچه خاطراتش شرحی از ملاقاتی که در پی ایرادات استالین به قسمت دوم فیلم در کرملین انجام شد ارائه کرده‌ است. یکی از شاگردان آیزنشتاین می‌گوید که وی خطر کرده و در قسمت دوم فیلم تصویری از زوال حکومت استالین ارائه کرده بود که ممکن بود در آن زمان به قیمت جانش تمام شود. در پی ممنوعیت پخش قسمت دوم فیلم، صحنه‌های فیلمبرداریشده قسمت سوم نیز از بین رفت.در این دوران ایزنشتین به مکتوب کردن نظرات سینمایی و نیز خاطراتش پرداخت. حاصل آن چهار کتاب «شکل سینما، معنای سینما، یادداشت‌های یک کارگردان فیلم و خاطرات فناناپذیر» است. کار بر روی این آثار با چند بار سکته قلبی همزمان گردید که باعث شد او به کارش سرعت بیشتری دهد. وی در ۱۹۴۸ پس از یک سکته قلبی در ۵۰ سالگی درگذشت. برگرفته از ویکی پدیای فارسی

کوریولانوس؛ تراژدی یک مرد

این فیلمو از دست ندید که نگاه نکردنش موجب حسرته. اگه میخوایدیکی از بیشمار شاهکارهای شکسپیر (آن دردانه خلقت) رو در لباس و شمایلی امروزی ببینید، بشتابید که رالف فاینس بدجوری زده تو خال. بازی و دیالوگ های محشر فیلم در حد غوغاست. خدایی حالی داد به بنده اساسی ها! فاینس که بیشتر به عنوان بازیگرمی شناسیمش با کارگردانی اولین فیلمش قریحه سرشار یک انگلیسی تربیت شده در مکتب تئاتر انگلیس یا بهتر بگم مکتبشکسپیر رو به معرض نمایش گذاشته. بازی زیبا و بشدت اثرگذار فاینس در نقش کوریولانوس سردار رومی با اون دیالوگ های خروشان و خلجان انگیز در کنار بازی همیشه زیبای ونسا ردگریو کیفیت بی نظیری به فیلم داده که در بعضی سکانس ها مو به تن آدم سیخ میکنه (البته + بازی برایان کاکس آچار فرانسه سینمای امروز جهان + جرارد باتلر). این نشون میده که شکسپیر هنوز بعد از 400 سال موضوعی تروتازه و باب دندون ه که هرکسی میتونه برداشت های شخصی خودش رو از آثارش ارائه بده. هرچند که کوریولانوس خیلی هم از اصل نمایشنامه دور نشده. مخلص کلام نبینید ضرر می کنید.