دنیای سینمای ایران و جهان

اخبار و حواشی سینما را با ما دنبال کنید.از زندگی خصوصی بازیگران بدانید .هالیوود

دنیای سینمای ایران و جهان

اخبار و حواشی سینما را با ما دنبال کنید.از زندگی خصوصی بازیگران بدانید .هالیوود

«کلینت ایست وود»

«کلینت ایست وود» متولد 31 می 1930 در سانفرانسیسکو، از بزرگترین بازیگران و کارگردانان سینمای جهان و خالق آثار معروفی چون «نامه‌هایی از ایووجیما»، «پرچم‌های پدران ما»، «عزیز میلیون دلاری» و «نابخشوده» است. وی در ابتدا بین سال‌های 1955 تا1977 تنها به‌عنوان بازیگر در فیلم‌ها بازی می‌کرد. مهم‌ترین نقش‌های او نقش کابوی بدون نام سه‌گانه «سرجو لئونه» و نقش هری در سری فیلم‌های «هری کثیف» است. «ایست‌وود» در سمت کارگردانی فیلم‌های فوق‌العاده‌ای ساخته است که هریک بیانگر حقایقی تلخ از دنیای پیرامون است. فیلم «نابخشوده» (1992) برای او اسکار بهترین فیلم و بهترین کارگردانی را به ارمغان آورد. وی بعد از آن چند فیلم جنایی دیگر ساخت که در مقایسه با «نابخشوده» البته فیلم‌های ضعیفی بودند. تا اینکه در سال 2003 «رودخانه مرموز»را ساخت که در آن بازیگرانی چون «شون پن» و «تیم رابینز» حضور داشتند و جوایزی ازجمله اسکار نیز برای اینفیلم مهم دریافت کرده‌اند. خود او نیز نامزد بهترین کارگردانی شد. وی سال بعد از آن فیلم تاثیرگذار «عزیز میلیون دلاری» را کارگردانی کرد و برای دومین‌بار اسکار بهترین کارگردانی و فیلم را کسب کرد. در سال 2006 دوگانه جنگی درباره جنگ جهانی دوم بین آمریکا و ژاپن با نام‌های «پرچم‌های پدران ما» و «نامه‌هایی از ایووجیما» را ساخت که هردو از سوی بسیاری ازمنتقدین بهترین فیلم‌های سال معرفی شدند. «نامه‌هایی از ایووجیما» توانست در جوایز اسکار نامزد چهار جایزه ازجمله بهترین فیلم و کارگردانی شود، هرچند که در مقابل فیلم «مردگان» مارتین اسکورسیزی رقابت را واگذار کرد. «ایست‌وود» در سال 2008 دو فیلم مهم دیگر ساخت. «بچه عوضی» با بازی آنجلینا جولی که برای بازی در این فیلم نامزد جایزهاسکار شد و دیگری «گران تورینو» بود که برای آن جایزه دستاورد یک عمر سینمایی را گرفت. ایست‌وود برنده‌ چهار جایزه اسکار، نخل طلای افتخاری کن، دو جایزه سزار فرانسه، چهار جایزه گلدن گلوب و شیر طلای افتخاری ونیز است که در سال 2011 بالاترین نشان هنری فرانسه را دریافت کرد.

:::مرلین مونرو یک نماد و افسانه است!:::

او یکی از شناخته شده ترین چهره های جهان است. حتی پس از 30 سال از مرگش ، مرلین مونرو یک اسم آشنا و همیشگی است.موهای سپید و زرد ، زیبایی غیرقابل تصور ، دامن پف کرده . همه اینها اکنون جزیی از فرهنگ آمریکاست.این ستاره مسحورکنندهو درخشان کیست؟ در پشت لبخند و درخشندگی، کدام زن به همه اینها معنا داد؟ در اولین روز از جوون 1926 دختر کوچکی بنام نورما جین متولد شد. داستان غم انگیز بچه ای که به یکی از مشهورترین زنان هالیوودتبدیل شد.نورما جین مدت زمان تقریبا زیادی را در خانه کودکان بی سرپرست ، و زمان کمی را با مادرش گذراند. با این وجود نورما دوران کودکی سختی را گذراند وبهخاطر عدم استواری در دوران کودکی و همینطور این تصور که شخصیت محبوبی نیست ، مسائل احساسی زیادی را در بزرگسالی تحمل کرد. او با ازدواج های مکرر و وصل کردن خود به خانواده های مختلف ، تلاش کرد آنها را جایگزین پدر و مادر و خانواده ای که هرگز نداشته کند. نورما جین در جون 1942 و در سن 16 سالگی با جیمز داگرتی ازدواج کرد. او مسن تر از او بود (همانند بقیه شوهرها).بر خلاف نوشته ها این ازدواجی سراسرغم نبود، اما ازدواج موفقی نیز نبود و بالاخره به جدایی رسید.نورما جین آرزوهای بزرگتر از اینکه فقط خانم داگرتی باشد را در سر داشت. در سال 1944 در حالی که در کارخانه چتر سازی مشغول بکار بود ،این ستاره جدید کشف شد ، و چهره نورما جین ، صفحه اول بیشتر مجله های معتبر شد. و ستاره شدن او از اینجا شروع شد. در سال 1946 از شوهرش جدا شد و نام جدیدی برای خود برگزیدو خود را در مسیر جدید زندگی خود یعنی بازیگری دید.نام جدید او مریلین مونرو بود.موهای خود را به رنگ طلایی دز آورد. چند سال بعد هم در چند فیلم و در نقش های جزیی ظاهر شد.اولین فیلم او Scudda Hoo! Scudda Hay! نام داشت. بعضی از نقش ها هم قابل توجه بودند و بسیار کمتر به دستفراموشی سپرده می شوند که می توان به فیلمهای The Asphalt Jungle and All About Eve , اشاره کرد. که در دومین فیلم با بازیگر توانای آن زمان Bette Davis بازی کرد. اولین فیلمی که در آن بازیگر نقش اول بود ، Don't Bother to Knock نام داشت ، که درسال 1952 ساخته شد.در این زمان مرلین مونرو بسیار مشهور بود و رابطه رمانتیکی را با بازیکن بازنشیسته بیسبال ، جودی ماجیو آغاز کرده بود. در این زمان فیلمهای بسیاری را بازی می کرد Gentlemen Prefer Blonde (با شعر معروف "الماس ،بهترین دوست یک زن") و How to Marry a Millionaire و Niagara و River of No Return که تمامی اینفیلم ها در سالهای 1953 و 1954 ساخته شدند.در سال 1954 اتفاق دیگری روی داد. مرلین در در ژانویه با جو دیماجیو ازدواج کرده بود و عموم مردم از این ماجرا خوشحال بودند ، اما این ازدواج نیز به مانند ازدواج اول وی بدشگون بود. جو انسانی سنتی بود و نیاز همسرش به خودنمایی کردن را درک نمی کرد.اما مرلین پیشرفت در زندگی رو از دست نمی دهد.این ازدواج فقط نه ماه دوام آورد.در این زمان چند اتفاق قابل ذکر دیگر نیز روی داد. در هنگامی که به جو دیماجیو ماه عسل را در ژاپن می گذراند ، از طرف مرکزی در کره برای اجرا در گروه پیشاهنگ آمریکایی دعوت شد و او نیز با خوشحالی قبول کرد. که بعد ها نیز از آن خاطره به عنوان یکی از بهترین زمانهای زندگی خود نام برد.دومین اتفاق قابل ذکر بازی در فیلمی بود که دامن پف کرده معروف او برای اولین بار به نمایش در آمد.این فیلم Seven YearItch نام داشت. مریلین اکنون در میان مشهور ترین زنان جهان قرار داشت.او اکنون یه جلب کننده بزرگ تماشاچی و پول ساز برای شرکت فیلمسازی قرن بیستم(Twentieth Century) شده بود.همچنین خیلی کم حقوق می گرفت.کشمکش او با استدیو ، در آن زمان راه را برای خیلی از ستارهها باز کرد. در سال 1955 و در ادامه هدف خود برای رسیدن به هنرپیشگی ، وارد نقش های جدی تر شد. در همان زمان در موئسسه بازیگران مشهور جهان و زیر نظر لی استرابرگ ، به صورت خصوصی به یادگیری بازیگری پرداخت.برای مدتی از هیاهوی هالیوود فاصله گرفت و تمام تمرکز خود را برای بالا بردنتمرکز خود را برای بالا بردن توانایی بازیگری خود بکار گرفت. در تابستان 1956 دو اتفاق رخ داد.مریلین با نمایش نامه نویس آرتور میلر ازدواج کرد و همینطور فیلم بعدی وی با نام Bus Stop ساخته شد. ازدواج با میلر طولانی تر از بقیه ازدواج ها بود و در همین زمان در تلاش برای ساخت کمپانی تولید فیلم با کمک دوست قدیمی خود میلتون گرین بود.کمپانی وی تنها توانست یک فیلم را بسازد . فیلمی در سال 1957 با نام The Prince and The Showgirl و با بازی لورنس اولیویر و در لندن بود.در همین هنگام با ملکه انگلستان نیر دیدار کرد. او تا سال 1959 فیلمینساخت تا اینکه نوبت به Some Like It Hot رسید. این کمدی بزرگترین فیلم مرلین مونرو بود.که به خاطره همین فیلم جایزهبهترین بازیگر گلدن گلاب را نیز برد.سال بعد از آن مریلین دو فیلم دیگر را نیز ساخت.فیلم Let's Make Love و The Misfits با نویسندگی آتور میلر.با این وجود مریلین در اواخر دوران خود بود.ستاره مقابل وی در این فیلم کلارک گیبل بود که چندی پس از اتمام فیلم بر اثر حمله قلبی از دنیارفت.یک شایعه نویس در این زماناو را متهم کرد که کم کاری و تا خیر او برای ساخت فیلم باعث مرگ وی شد.به خاطره این مسلئهمریلین بسیار دل شکسته و متاثر شد. در سال 1961 مریلین و آتور میلر از هم جدا شدند.در این زمان مریلین بدون کمک دیگران زندگی می کرد. در سال 1962 مریلین اجرای به یادماندنی دیگری را داشت.اما اینبار فیلم نبود.نسخه قدیمی و گیرای"تولدت مبارک" برای رییس جمهورکندی و در باغ جیمزمدیسون خواند.در این زمان وی در حال ساختآخرین فیلمش با نام Something's Got to Give بود.اما اتفاقی رخ داد.در چهارمین شب از آگوست 1962 ، مرلین به خاطره مصرف بیش از حد داروی خواب آوراز دنیا رفت. شایعه ها از همه جا برخاست.رابطه نامشروع با کندی... ، مافیا در مرگ وی دست داشت... ، قتل... ، توطئه.... مرگ وی بی شباهت به خودکشی نبود.اما حقیقت این است که مریلین مونرو در سن سی و شش سالگی و در آن شب دیگر زنده نبود. چراغی که برای سالها می بایست می درخشید ، ناگهان خاموش شد.جهان مات و مبهوت به دنبال دلیل این ماجراست.جوابی که هیچوقت پیدا نشد. شوخیگری ، گواهی کسانی که او را می شناختند ، حس دلسوزی وی به همه موجودات زنده و اشتیاق وی به برای محبوب بودن و همینطور عشق وی به داشتن فرزند. باور همه اینها در زنی دلفریب که نامش مریلین مونرو بود سخت است.اما او یک انسان بود .

:::نگاهی بر فیلم شمال از شمال غربی:::

1- شمال از شمال غربی چهل و ششمین فیلم سینمایی آلفرد هیچکاک ( 1980- 1899 ) در شصتمین سال زندگی این کارگردان اسطوره ای سینمای جهان است. این فیلم را هیچکاک در حد فاصل دو شاهکار خود ساخته است. سرگیجه ( 1958 ) و روانی ( 1960 ). این فیلم در یکی از بهترین دوران فیلمسازی هیچکاک رقم خورده است . 2- شمال از شمال غربی یکی از کاملترین و ناب ترین فیلمها ی آلفرد هیچکاک است در این فیلم کارگردان به طرز شگفت ا نگیزی ما را درگیر ماجرای چند لایه و تودر تو می نماید و بدون اینکه فرصتی برای فکر کردن درباره ماجراهای فیلم به تماشاگر بدهد او را وارد ماجرای دیگری میکند. هیچکاک تاآخرین لحظه فیلم این روند سرگشتگی تماشاگر و قهرمان داستان را همزمان به کار میگیرد گویی ما هم بایستی همگام با قهرمان داستان باشیم . 3- ارنست لمن فیلمنامه نویس شمال از شمال غربی دو بار با هیچکاک همکاری داشته است. دومین همکاریش مربوط به آخرین ساخته هیچکاک : توطئه خانوادگی است که در سال 1976 ساخته شده است. او یکی از بهترین فیلمنامه نویسان آن زمان هالیوود به حساب می آمد و فیلمنامه این فیلم یکی از جذابترین و مفرح ترین فیلمنامه های او ست. 4- برنارد هرمن یکی از اسطوره های آهنگسازی فیلم تاریخ سینما محسوب میشود و همکاری درخشانش با آلفرد هیجکاک با فیلم سینمایی : مردی که زیاد می دانست در سال 1955 آغاز شد و تاسال 1964 با ساخت فیلم مارنی خاتمه یافت و هشت فیلم استاد را شامل میشود که الحق و الانصاف جزو شاهکارهای هیچکاک محسوب میشوند. برنارد هرمن در سال 1976 پس از آماده کردن موسیقی فیلم راننده تاکسی ساخته : مارتین اسکورسیزی در گذشت. موسیقی فیلم راننده تاکسی یکی از شاهکارهای این استاد مسلم موسیقی فیلم محسوب میشود. موسیقی فیلم شمال از شمال غربی آنچنان فضای پر تعلیق و پرهیجان و ماجراجویانه و مفرحی به فیلم داده که باعث شده که فیلم یک سر و گردن از فیلمهای حادثه پردازانه و ماجراجویانه تاریخ سینما بالاتر قرار گیرد. 5- کاری گرانت از آن دسته بازیگران بزرگ تاریخ سینماست که همکاری موثر و شایسته ای با آلفرد هیچکاک داشته و از بازیگران محبوب و مورد علاقه هیچکاک بوده به گونه ای که در چهار فیلم استاد حضور داشته است : سوء ظن (1941) - بد نام ( 1946)- دستگیریدزد (1955 ) و شمال از شمال غربی ( 1959 ) و از لحاظ بیشترین همکاری با جیمز استوارت دیگر بازیگر مورد علاقه هیچکاک برابری میکند. این فیلم یکی از آخرین بازیهای سینمایی کاری گرانت محسوب میشود که حقیقتا یکی از نامدارترین و بهترین و موفق ترین بازیگران تاریخ سینما محسوب میشود. کاری گرانت هرگز بازیگر محبوب اعضای آکادمی اسکار نبودودر طول سالها فعالیت او و حضور موفق در فیلمهای مطرح تاریخ سینما تنها دوبار کاندید بهترین بازیگر مرد در فیلمهای : سرنا دیک پولی ( 1941 )و تنها قلب بیکس ( 1944)شده است. هرچند اکادمی اسکار پس از بازنشستی این بازیگر محبوب برای قدردانی و به نوعی دلجویی یک اسکار افتخاری به خاطرارائه هنرمندی بی همتا بر پرده سینما توام با محبت و احترام از سوی همکارانش در سال 1969 بهاو اهدا نمود. 6- فیلم سینمایی : شمال از شمال غربی ظاهرا از نظر اعضای محترم اکادمی اسکار فیلم قابل توجه ای نبود چرا که تنها سهم این فیلم از اسکار کاندیدا شدن برای بهترین تدوین فیلم توسط جورج توماسینی بود که آنرا هم به تدوینگران فیلم پر سرو صدای بن هور باخت. کلا مراسم اسکار 1959 دربست در اختیار فیلم بن هور این فیلم تاریخی ویلیام وایلر بود که تمام جوایز اصلی اسکار آن سال را درو کرده بود. 7- فیلمبرداری این فیلم را یکی ازبهترین فیلمبرداران سینمای هالیوود آن زمان : رابرت برکز به صورت رنگی به عهده داشته است.رابرت برکز یکی از بهترین همکاری مستمر و قابل توجه را با هیچکاک داشته است .همکاری که با فیلم : بیگانگان در ترن در سال 1951 آغاز می شود ( که برای فیلمبرداری این فیلم کاندیدای اسکار بهترین فیلمبرداری می شود ) و تا سال 1964 برای فیلمبرداری فیلم : مارنی به طول می انجامد. رابرت برکز در طول سیزده سال همکاری درخشانش با آلفرد هیچکاک دوازده فیلم از بهترین فیلمهای دوران فیلمسازی هیچکاکرا فیلمبرداری یکند از آنجایی که تخصص اصلی رابرت برکز فیلمبرداری فیلمهای رنگی بود او تنها یک فیلم از ین مجموعه سیزده سال همکاریش را با استاد نبوده و آن فیلم بسیار درخشان و دلهره آور سیاه و سفید استاد: روانی ( 1960 ) بود که فیلمبرداری درخشانش به عهده جان ال.راسل بوده است. رابرت برکز فیلمهای : بیگانگان در ترن ( 1951) – اعتراف میکنم ( 1952)- حرف م را به نشانه مرگ بگیر ( 1954 ) – پنجره رو به حیاط ( 1954 )- دستگیری دزد ( 1955) که برایش تنها اسکار دور ان فعالیت سینمایش را در برداشت- مردی که زیاد می دانست ( 1955 )-دردسر هری( 1956)- مرد عوضی (1957)- سرگیجه (1958)- شمال از شمال غربی (1959)- پرندگان ( 1963) و فیلم مارنی در سال1964 برای استادفیلمبرداری نموده است.. سینمای آلفرد هیچکاک را همیشه با صحنه پردازی ها و تصاویر اعجاب انگیزش به یاد داریم و در این معادله جایگاه رابرت برکز به عنوان خالق این تصاویر ناب سینمایی مطمئنن والا و شایسته خواهد بود و این عظمت جایگاه سینماگری چون رابرت برکز وقتی بیشتر نمایان خواهد شد که به این موضوع پی ببریم که آلفرد هیچکاک آنچنان به فیلمبرداران فیلمهایش اطمینان داشت که هرگزبرای دیدن و تایید نمایی پشت ویزور نمیرفت چراکه میدانست فیلمبرداری قابلی چون رابرت برکز دقیقا همان نمای مورد نظرش را خواهد گرفت. 8- جورج توماسینی تدوینگر این فیلم نیز یکی از همکاران و یاران مورد اعتماد آلفرد هیچکاک محسوب میشود. این تدوینگر سرشناس هالیوودی همکاریش را با هیچکاکبه عنوان تدوینگر با فیلم شاهکار : پنجره رو به حیاط در سال 1954 آغاز کرد و در کل در نه فیلم پی در پی با این استاد سینمای دلهره همکاری داشت( در این میان تنها یک فیلم : دردسر هری در سال 1956 توسط آلما ماکروری تدوین شد) جورج توماسینی تدوین فیلمهای پنجرهرو به حیاط ( 1954)- دستگیری دزد ( 1955)- مردی که زیاد می دانست ( 1955)-مرد عوضی ( 1957) – سرگیجه ( 1958)- شمال از شمالغربی ( 1959)- روانی (1960)- پرندگان( 1963) و فیلم مارنی در سال1964 را به عهده داشته است. با نگاهی به اسامی فیلمها میتوان به این نتیجه رسید که جورج توماسینی به نوعی تدوینگر بهترین فیلمهای آلفرد هیچکاک محسوب میشود و مطمئنن او نقش بسیار مهمی در موفقیت این فیلمها داشته ا ست. 9-در شمال از شمال غربی یک سکانس درخشان هفت دقیقه ای مزرعه ذرت وجود دارد که به عنوان یکی از بهترین سکانس هالی سینمایی کارنامه هیچکاک محسوب می شود. در این سکانس ما در ابتدا راجر تورن هیل را می بینیم که مطابق فراری که داشته به مزرعه ذرتی می آید ولی پس از مدتی انتظار کسی نمی آید. در این میان حدود هفت دقیقه نماهایی بدون کمترین صدا و جنبشی را مشاهده میکنیم. نکته درخشان اینسکانس جایی است که بطور ناگهانی یک هواپیمای سم پاش وارد مزرعه میشود و به طرف راجر تورن هیل حمله ور میشود و یکی اززیباترین نماهای فیلم که نمای تعقیب و گریز هواپیما ی سم پاش و قهرمان فیلم روی میدهد.تماشار همان قدر از آمدن هواپیمای سم پاش متعجب است که قهرمان فیلم در شگفت استچرا که کمی قبل تر دهقانی که می خواهد سوار اتوبوس شود با تعجب به راجر تورن هیل می گوید :این هواپیمای سم پاش را نگاه کنید! و بعد اضافه میکند: خنده دار است! ذرتی نیست که سمپاشی شود! این دیالوگها باعث می شود که تماشاگر در یک دوگانگی تصویری گرفتار شود و از این گونه دوگانگی ها در فیلم ما بسیار میبینیم. تماشاگر میداند که با فیلم عادی روبرو نیست و هر ان ممکن است یک صحنه طبیعی بهیک سکانس پیچیده و خاص تبدیلشود. 10- شمال از شمال غربی درپنجاه سالگی همچنان درخشان و دیدنی است. دیدن این شاهکار را به همه توصیه میکنم. (آریان گلصورت)

:::فیلم آنی هال ،

:::فیلم آنی هال ، فیلمی زیبا ساخته وودی آلن با امتیاز 8.2 در سایت imdb ، جز 250 فیلم برتر تاریخ با رتبه 139 و نامزد 5 رشته اسکار در سال 1978 ، بهترین فیلم سال ، بهترین کارگردانی ، بهترین فیلمنامه ارجینال ، بهترین بازیگر نقش اول زن و بهترین بازیگر نقش اول مرد که موفق به کسب چهار اسکار اول شد .::: آنی هال کاملترین فیلم از دید اکثر منتقدان بنام هالیوود بهترین فیلموودی آلن Woody Allen می باشد! فیلمی که در دسته کمدی رمانتیک قرار دارد و دارای سکانس های مفرح بسیاری می باشد و جوایز بسیاری را در مراسم اسکار به خود اختصاص داد، البته دو اسکارسهم خود آلن بود برای کارگردانی، فیلم نامه و همچنین نامزدی دریافتجایزه بهترین بازیگر مرد و اسکار بهترین فیلم برای تهیه کنندگان فیلم،Jack Rollins and Charles H. Joffe، و همچنین جایزه بهترین بازیگر زن برای Diane keaton بازیگر نقش آنی به ارمغان آورد. تمام این جوایز در حالی به این فیلمتعلق گرفت که این فیلم در مراسم اسکار۱۹۷۸ با فیلم بسیار محبوب جنگ ستارگان در رقابت بود . فیلمی که با آن روبرو هستیم با دو لطیفه فلسفی از آلوی ( Woody Allen ) شروع می شود و با همین لطیفه به پایان می رسد، لطیفه ای که به نیاز انسان ها به رابطه با جنس مخالف می پردازد و می گوید که با وجود اینکه این روابط مملو از نا ملایمت ها است ولی انسانها به آن نیاز دارند! و آن لطیفه در این قسمت فیلم آمده: “دیگر دیر شده بود، و هر دوی‌مانمجبور بودیم برویم، ولی دیدن دوباره آنی بسیار عالی بود. فهمیدم که او چه انسان فوق‌العاده‌ای است و تنها، آشنایی با او چقدر لذت‌بخش می‌تواند باشد. و یاد یک جوک قدیمی افتادم: “فردی سراغ روانپزشک می‌رود و می‌گوید دکتربرادرم دیوانه است؛ او فکر می‌کند مرغ است.” دکتر می‌گوید چرا او را برای درمان نمی‌آوری؟ و یارو می‌گوید: “می‌خواهم اما تخم‌مرغ‌هایش رانیاز دارم!”. خب، فکر می‌کنم این تقریبا همان چیزی است که اکنون من در مورد رابطه [زن و مرد] احساس می‌کنم؛ می‌دانید، آن‌ها [روابط] کاملا غیرمنطقی، احمقانه وپوچ هستند و … ولی، آه …، حدس می‌زنم ما همچنان به آن‌ها ادامه می‌دهیم چون، اکثر ما تخم‌مرغ‌هایش را نیاز داریم.“ فیلم به داستان زندگی آلوی دو ازدواج ناموفق و رابطه او با آنی می پردازد از نکات بارز فیلم ساختار شکنی آلن در فیلم سازی است که جلب توجه می کند به عنوان مثال گاه و بیگاه شروع بهصحبت مستقیم با دوربین و تماشاگر می کند و یا مواردی که در خیابان راه می رود و رهگذران در افکار او سهیم می شوند و با او شروع به هم فکری می کنند یا در سکانس فوق العاده ای در گفتگو بین دو نفر به صورت زیر نویس آنچه که واقعا در ذهن دو طرف می گذرد را برای ما به نمایش در می آورد. دو شخصیت اصلی این فیلم آنی و آلوی به شکل کاملی بی نقص در آمده اند! نقش آلوی که شخصمیان سالی را نشان می دهد که افکار روشنفکرانه خاص خود را دارد و دائم در حال غر زدن می باشد و افکار خود را بلند بلند فریاد می زند و در مقابل شخصیت آنی که در ابتدا یک زن جوان با تحصیلات کم،کم رو و خجالتی را نشان می دهد که در رابطه با آلوی به مرور شاهد رشد عقلانی او هستیم که با تحصیلات دانشگاهی صاحب تفکر خاص خود میشود و به مخالفت با آلوی می پردازد . نکته دیگر این فیلم را می توان تقابل عشق یک مرد به زن و شهرخود دید، این فیلم دارای دیالوگ ها و منولوگهای بسیاری است که میتوان به عبارتی گفت فیلمی است که مردم در آن راه می روند و حرف می زنند، غذا می خورند و حرفمی زنند، می نشینند و حرف می زنند و… در کل بار اصلی فیلم نامه بر روی دیالوگ ها بنا شده است .

"اگه یه شوهر در حدود 200 سال

"اگه یه شوهر در حدود 200 سالهم عمر کنه بازم نمی تونه طبیعت واقعی زنش رو بشناسه " (مارلون براندو در آخرین تانگو در پاریس - کارگردان:برنارد و برتولوچی) ...