دنیای سینمای ایران و جهان

اخبار و حواشی سینما را با ما دنبال کنید.از زندگی خصوصی بازیگران بدانید .هالیوود

دنیای سینمای ایران و جهان

اخبار و حواشی سینما را با ما دنبال کنید.از زندگی خصوصی بازیگران بدانید .هالیوود

فیلم «نور زمستانی» اثر «اینگمار برگمان»

زمانی‌که مسیح به صلیب کشیده شد، از شدت درد فریاد زد [که]: «خدای من.! چرا [تنها] رهایم کردی». او تصور کرد که پدر آسمانی‌ش او را ترک کرده است. [و] دریافت [که شاید] تمام آن‌چه که [سراسر زندگی‌ش] موعظه‌کرده، دروغ باشد. در [این] لحظه‌های پیش از مرگ، مسیح در تردید فرو رفت. بدون‌شک، این [هنگام] سخت‌ترین لحظه‌ی عمرش [باید] بوده باشد. [لحظه‌های] سکوت خدا.

.گورخر :

.گورخر : الکس ، من رو نگاه کن !ده سال از عمرم گذشته . اما من حتی نمی دونم سفید هستم با خطهای سیاه ، یا سیاه هستم با خطهای سفید؟ ! انیمیشن " ماداگاسکار "

"تضاد اساسی " در انیمیشن " ماداگاسکار " . نوشته ی "م.مدرن"

نیمیشن "ماداگاسکار " کلاس درسی است در زمینه ی خلق کشمکش در فیلمنامه ، از طریق ایجاد " تضاد اساسی " . کشمکش ، زاده نمی شود ، مگر آنکه دو عنصر متضاد در تقابل با یکدیگر قرار گیرند .در واقع ، چالشبی...ن دو عنصر متضاد است که باعث تولد کشمکش می شود و واضح است که بدون کشمکش هم درامی شکل نمی گیرد . پس می توان نتیجه گرفت که تضاد ، باعث تولد درام می شود . واما انیمیشن ماداگاسکار انباشته از تضادهای اساسی در محیط داستانیست که در ادامه به توضیحآنها می پردازم : 1. گورخری به نام مارتی در باغ وحش زندگی می کند . او از دو رنگ سفید و سیاه تشکل شده که از اساس با هم در تقابل هستند . و امامارتی با این خطوط دچار یک تضاد اساسی بزرگ شده است : اینکه او سفیدی با خرهای سیاه است و یا سیاهی با خرهای سفید؟ .این قضیه ، باعث شده که مارتی ، نسبت به هویتش دچار بحران شود و در واقع درون مارتی ، بین هویت اجتماعی اش ( یک گور خر) و تصویر مبهمش از خود ( سیاهی با رنگ سفید و یا بلعکس) ، دچار تضادی اساسی شده است . 2. تصویری از جنگل وحشی را در دیوار مقابل مارتی در باغ وحش ، می بینیم . این تصویر ، میل درونیمارتی را برای آزادی نشان می دهد . از طرف دیگر ، مارتی در باغ وحش زندگی آرام و مطمئنی دارد .دوستانش برای جشن تولدش ، هدیه ای می گیرند و به نظر می رسد که زندگی اش ، دور از مشکلاست . بنابراین در این جا بین دو تا نیاز اساسی مارتی ، تضاد وجود دارد. او از یک طرف میل به یک زندگی رویایی دارد که از قوانین و هزینه های راه رسیدن به آن بی خبر است . از یک طرف میل به آسایش امنیت دارد که محیط زندگیاش ، یعنی باغ وحش این نیاز ر ا تامین می کند . در نتیجه بین امنیتبدون ازادی و عدم امنیت توام با آزادی ، یک تضاد اساسی شکل می گیرد . 2.مارتی دوستی به نام الکس در همان باغ وحش دارد که شیر است . بین مارتی و الکس هم تضاد اساسی وجود دارد . گورخر در باغ وحش چندان مورد توجه نیست .اما الکس در آن باغ وحش محبوبترین حیوان است و بسیار هم مورد توجه بازدید کنندگان . این تضاد بین زیست جهان این دو حیوان، باعث شکل گیری تضاد در دیدگاه آنها می شود . مارتی میل به رفتن دارد و الکس میل به ماندن. مارتی آنارشیست می شود و الکس محافظه کار . وضعیت موجود برای مارتی رخوت آلود است و برای الکس با آن همه طرفدار ، رضایت بخش . همه ی این عناصر متضاد ، سبب خلق کشمکشی نیرومند و دارای بار دراماتیک قوی در پرده یمیانی بین این دو کاراکتر ، می شود . 3. تضاد اساسی دیگر با تغییر محیط داستانی در فیلمنامه شکل می گیرد . دست روزگار مارتی و الکس را از باغ وحش با قوانین پیش بینی شده ، به جنگلی وحشی می برد که قوانین مدنی درآنجا حکمفرما نیست . در جنگل خبری از انسان هم نیست و قانون جنگل ، حاکم است . این تغییر ، الکس را دچار اضطراب می کند و این اضطراب زمانی شدت می گیردکه او متوجه می شود که همه ی طرفدارانش (تماشاگران باغ وحش ) را از دست داده . تضاد دیگری که در الکس شکل می گیرد مربوط به نوع تربیت اوست .او شیری متمدن است که توانایی غرش ندارد . اما از طرف دیگر در محیط جدید او سلطان جنگل است وبدون غرش و درندگی ، محلی از اعراب ندارد . این تضاد ، الکس را دچار یک تضاد درونی می کند و بنابراین برای غلبه بر این تنش درونی ش، چاره ای جز تغییر ندارد . 4. تضاد در محیط داستانی ، موقعیتالکس و مارتی را هم نسبت به هم تغییر می دهد . کم کم خوی وحشیگری در الکس با قرار گرفتن در جنگل زنده می شود . او حالا مارتی ( گورخر ) ، را نه یک دوست بلکه به شکل یک غذا می بیند . در نتیجه دچار تضاد اساسی جدیدی با خود می شود . او از یک طرف بنا بر غریزه ، به گوشت نیاز دارد و مارتی را یک تکه استیک لذیذ می بیند . از طرف دیگر به مارتی علاقه مند است و بنا بر حکم احساس ، مارتی را بهترین دوستش می داند . این موقعیت هم از جهت درونی ( نسبت شخصیت الکس با خود ) و هم از جهت بیرونی ( نسبت شخصیت الکس با محیط ) ، شیر داستان را دچار تضادی اساسی می کند و در نتیجه یک کشمکش قوی درونی وبه کلی متمایز کشمکش درونی مارتی در پرده ی یک ، در پرده ی میانی شکل می گیرد . این تغییر کیفیت کشمکش ، خود باعث تحرک بیشتر داستان می شود.درست به مانند یک سوخت جدید برای درام می ماند که نفس داستانرا در نقطه ی میانی تازه کرده و برای تا پایان داستان به آن انرژی دراماتیک تزریق می کند 5. پرده ی پایانی ، زمانی است که الکس موفق می شود بین امیال متضادش تعادل برقرار کند . الکس بعد از روبرو شدن با خود وتضادهای درونی اش به خودشناسی می رسد . نتیجه این که موفق می شود به عنوان یک شیر ، از مارتی و بقیه ی حیوانات در مقابل هجوم دیگر حیوانات وحشی جنگل ، محافظت کند و از جایگاه اجتماعی اش به عنوان یک شیر دفاع کند ، از سوی دیگر رابطه ی دوستانه اش را با مارتی حفظ کرده و بر خوی وحشیگری لجام گسیختهاش ، غلبه می کند . به این ترتیب ، تضادهای اساسی ، که باعث بر هم خوردن تعادل در پرده ی اول می شود ، در پرده ی میانی به خلق کشمکش منجر شده و در پرده ی سوم با تغییر در دیدگاه شخصیت های داستانی ، بار دیگر تعادل به محیط داستان بر می گردد

بخش دوم "تصرف"

تیتراژ فیلم مخاطب را یاد فیلم هایجالو می اندازد. جالو فیلم های ترسناک ایتالیایی است، که همدوره این فیلم (اواسط دهه 70 تا اواسطدهه 80) روزگار اوجش را سپری می کرد. اما با جلو رفتن فیلم پی می بریم که با آن فیلم ها تفاوتدارد. آندری زولاوسکی کارگردان فیلم، رویکردی سورئال در فیلمش دارد. با دیدن فیلم به یاد "رومن پولانسکی" و سه گانه آپارتمانش افتادم، فیلم شباهت هایی هم به کارهای "دیوید لینچ" دارد. مخصوصا فیلم های "کله پاکن" و"بزرگراه گمشده" اما آندری زولاوسکی در فیلمش از هر دو کارگردان مذکور رادیکال تر عملمی کند. این رادیکال بودن هم در شخصیت پردازی، نحوه بازی گرفتن از بازیگران و هم در دکوپاژ و انتخاب قاب های فیلم مشهود است. بازی اغراق آمیز بازیگران اولین چیزی است توجه را به خود جلب می کند. شاید در ابتدای فیلم این نوع بازی توی ذوق بزند اما با گذشت زمان به این پی می بریم که کارگردان تعمدا چنین دستوری به بازیگرانش می دهد. بعضی صحنه ها وجود دارد که کارگردان بازیگرش را کاملا آزاد می گذارد تادر بازی اغراق کند. از جمله شاخص ترین سکانسی که مسئله مذکور در آن به وضوح قابل رویت است، سکانس طولانی راهروی زیر زمینی است که ایزابل آجانی درون پر آشوب خود را بیرونمی ریزد. بازی های اغراق شده و حرکت های دوربین رادیکال، بر فضای رویا (کابوس) گونه فیلم می افزاید. اما در کلیت فیلم نشانه هایی وجود دارد که وقایع فیلم، زاده کشمکش های ذهنی یکی از شخصیت های فیلم یعنی مارک (بابازی سم نیل) است. به نظر می رسد فضای آپارتمان کوچک مارک وآنا استعاره ای از ذهن مارک باشد، انتخاب زاویه دوربینی که شخصیت ها را تمام قد در فضایی محدود نشان می دهد نیز بر چنین فضای ذهنی ای تاکید دارد. آنا با ظاهر و پوششی همیشگی با هر بار ورودش به آپارتمان فضای آنجا را به هم می زند، این آمدن ها و رفتن های مدام نشان از آن دارد که آنا به آن فضا تعلق دارد و صاحب چنین فضای ذهنی، هر بار او را بهآنجا فرا می خواند. دافعه و جاذبه ای مدام، عصبیت فرسایشگری را بر کل فضای فیلم (ذهنیت شخصیت ها) حاکم کرده است که رو به دگردیسی نهایی دارد. اگر از دیدگاه نقد روانکاوانه و نظریات لورا مالوی بخواهیم به تحلیل فیلم بپردازیم، فیلم در ابتدا این چنین به نظر می آید که صورت رادیکال فیلم های هیچکاک و همذات پنداری سادیستی آن است. در این جا هم آنا (الیزابت آجانی) به ظاهر بار گناه آلود خیانت را به دوش می کشد. و در ادامه فیلم، نگاه نقطه نظر مردانه، چهره پر اضطراب، آشفته و عصبی آنا را می بیند که دست به خود ویرانگری زدهاست. اما اغراق در بازی ها، و عصبیت بیش از اندازه، لذت سادیستی نقطه نظر مردانه را زیر سوآل می برد. مضافا که در ادامه، روند فیلم کاملا تغییر می کند و عصبیت و آشفتگی شخصیت آنا جهت خود را از خود ویرانگری به سمت مردها تغییر می دهد و آنها رانابود می کند. اما فیلم پا را از این هم فراتر می گذارد. خشم پایان ناپذیر آنا به سوی کسانی نشانه رفته است که رقیب مارک در تصاحب آنا محسوب می شوند. غنای فیلم فقط به رویکرد چندگانه و پیچیده روانکاوانه فیلم بر نمی گردد. بلکه انتخاب آن فضای سرد برلین غربی، کنار دیوارسر به فلک کشیده برلین، بعدی سیاسی به فیلم هم می دهد. فراموش نکنیم که مارک شغلی امنیتی دارد و از سوژه ها جاسوسی می کند. که با ترک شغلش برای رسیدگی به خانواده اش، خود بدل به سوژه ای برای گروه های امنیتی شده است. آندری زولاوسکی فیلمی پیچیده با رویکردهایی سیاسی، فلسفی و روانکاوانه ساخته است که نیاز بهبازبینی چند باره و نگاهی جستجو گر دارد.

چه کسی جز سازنده ی کلوزآپ،

چه کسی جز سازنده ی کلوزآپ، می تواند فیلم "کپی برابر اصل " را بسازد؟ . پرسش فیلم چیست ؟اصل به چه معناست و کپی چیست؟ واقعیت چگونه است و بازسازی واقعیت کدام است ؟ . آیا اصالت در درک اصیل مخاطب از لبخند مونالیزا است و یا لبخند ژوکوند داوینچی ...اصل است و همه ی کپی های آن ، دور از اصالت ؟. واقعیت کجاست و بازسازی واقعیت چیست ؟. فیلم ، با پرسشی درباره ی هنر اصیل آغاز می شود و به مسئله ی اصالت در روابط انسانی می رسد . در ارتباط دو جنس مخالف ،واقعیت رابطه کجاست ؟ . آیا عشق اصیل وجود دارد و یا ما برای هم ، اصالت در عشق را بازی و یه یک اعتبار کپی می کنیم ؟ .عشق چیزی ایده آل است که بیهوده برای رسیدن به آن تلاش می کنیم و یادست مردی بر روی شانه ی زنی و قدم زدن در راهی ، همان عشق اصیل و واقعیت است ؟ . چطور یک فیلم می تواند سراسر درباره ی یک پرسش اساسی باشد و هزاران پرسش در آن طرح شود؟ . چیزی نگوید و با این حال یکسره ، گفتگو باشد ؟.چگونه یک فیلم می تواند سراسر حرف باشد اما همه ی حرف ها یک مسئله باشد و آن مسئله ، خود یک سوال بی جواب باشد ؟ . چطور می شود در یک اثر هنری ، همه ی عناصر و اجزا، یک پرسش را فریاد بزند ؟ . و در پایان این که ، یک فیلم چگونه میتواند حتی در هر کنش ساده ای ، به پرسش بنیادین خود وفادار باشد ؟