دنیای سینمای ایران و جهان

اخبار و حواشی سینما را با ما دنبال کنید.از زندگی خصوصی بازیگران بدانید .هالیوود

دنیای سینمای ایران و جهان

اخبار و حواشی سینما را با ما دنبال کنید.از زندگی خصوصی بازیگران بدانید .هالیوود

اختصاصی سایت "سینمای ما"؛

اختصاصی سایت "سینمای ما"؛ فیلم‌برداری فیلم ابراهیم حاتمی‌کیا متوقف شد فریبرز عرب‌نیا از بازی در نقش شهید چمران کنار رفت/ تلاش برای انتخاب بازیگر جایگزین آغاز شده است سینمای ما- طبق شنیده‌هایی که هنوز رسماً از جانب گروه تولید فیلم تایید نشده، اختلاف شدید میان کارگردان و بازیگر نقش اول فیلم «چ» باعث تعطیلی موقت فیلمبرداری شد. بنا به خبرهای رسیده، ظاهراً فریبرز عرب‌نیا پس از بروز مشکلات و اختلافاتی با کارگردان و گروه تولید و برنامه‌ریزی درباره جنس کار و اجرایش از شخصیت شهید چمران و مسائلی پیرامون زمان‌بندی کار در غرب کشور، سرانجام از سر صحنه فیلم به تهران بازگشته است. به نظر می‌رسد که این اختلاف چنان بالا گرفته که امکان ادامه همکاری برای حاتمی‌کیا و عرب‌نیا میسر نیست و گروه این روزها دنبال بازیگری برای جایگزینی با عرب‌نیا هستند. در این‌صورت راش‌هایی که در پنج یا شش روز فیلم‌برداری شده، کنار گذاشته خواهد شد و ساخت فیلم «چ» با بازیگر جدیدی از نو آغاز خواهد شد. این موضوع باعث حاشیه‌ها و حرفو حدیث‌های زیادی برای فیلم تازه حاتمی‌کیا خواهد شد. عبارت‌هایی مانند "اخراج بازیگر توسط کارگردان" یا "رها کردن فیلمبرداری توسط بازیگر" و تیترهایی از این دست در روزهای اخیربسیار شنیده خواهد شد و پذیرش و قطعیت هر کدام از این احتمالات محل بحث‌های مختلف و گمانه‌زنی‌های گوناگون پیرامون دلایل این قطع همکاری است. ابراهیم حاتمی‌کیا پیش از این هم به دلیل اختلافات جدی با علیرضا زرین‌دست مدیر فیلمبرداری «بویپیرهن یوسف» در روزهای اول کار با او قطع همکاری کرده بود و کاربا فیلمبردار دیگری از ابتدا آغاز شد.هنوز معلوم نیست که قطع همکاری تازه - این بار با بازیگر نقش اول فیلم - را باید به حساب حساسیت و توجه زیاد فیلمساز به این نقش خاص فیلمش گذاشت تا حواشی و ماجراهای فرامتنی و تفاوت روحیات و رفتارهای حاتمی‌کیاو عرب‌نیا باعث این اتفاق دردسرساز شده است. *. *. منبع : سینمای ما

محمود گبرلو

بیایید با هم صحبت کنیم بین ما و شما فاصله افتاده است. حرف مشترک‌مان سینماست اما با هم حرف نمی‌زنیم. درد و دغدغه‌مان فرهنگ است، آن را درمان نمی‌کنیم. در جزیره‌های‌مان نشسته‌ایم و فکر می‌کنیم می‌شود با گله‌گذاری، دردها را درمان کرد. بیایید با هم صحبت کنیم. از شما می‌پرسیم: چرا به سینما نمی‌روید؟ فیلم‌ها و قصه‌هایشان چقدر شمارا می‌آزارد؟ در نزدیکی محل سکونت‌تان سالن سینمایی وجود ندارد؟ آیا اگر سینما رفتن برایتان کم‌ترهزینه داشت، ترجیح نمی‌دادید سالن سینما را به عنوان یک مکان امن تفریحی و فرهنگی برای خود و خانواده خود انتخاب کنید؟! به عنوان زبان مردم؛ از مسئولان می‌پرسیم؛ چرا حواشی و مجادلات بیهوده، شما را از مردمی تر کردن سینما غافل کرده است؟ این هنر– صنعت پیچیده متعلق به مخاطب است و وظیفه‌ دارد بر روح و فکر مردم تاثیر مثبت بگذارد. تا جامعه را پویا کند، دغدغه‌ها و ایده‌آل‌ها را یادآوری کند و حتی به وقتش، برای این جامعه آرمان بسازد. از گروه‌ها و تشکل‌هایی که دغدغه فرهنگی دارند می‌پرسیم؛ هدف‌های‌مان مشترک است اما چرا که در اجرا، برخی حرکت‌های شما به سمتی می‌رود که سینماگر و مخاطب را از سینما دلزده ‌کند؟ از خود می‌پرسیم؛ برای رونق سینما چه کرده‌ایم و چقدر زمان را به سود رقبا از دست داده‌ایم؟ بیایید با هم صحبت کنید. بیایید با هم صحبت کنیم. زبان مشترک همهما، «سینما»ست نه هیچ چیز دیگر.

داستان برنادت

برنادت سوبیرو در سال 1844 در شهر کوچک لورد در جنوب فرانسهاز پدری آسیابان و مادری تنگدست بدنیا آمد. او شش برادر و دو خواهدداشت که 5 برادرش قبل از رسیدنبه ده سالگی بعلت فقر خانواده تلف شدند. پدرش انسانی نیک سیرت بود با شغل آسیابانی که اکثرا آرد خود را به فقرا می بخشید. وی پس از تولد برنادت براثر سانحه ای نابینا شد و فقر خانواده روی به شدت گذاشت. ابتدای کار همان آسیاب محل زندگی آنها بود اما با فقر عمومی فرانسه در اوایل دهه 50 آنها آواره شدند و دائما از مکانی به مکانی دیگر می رفتند. پدر و مادر مجبور به کار بودند و برنادت مجبور به پرستاری از خواهران. در چنین وضعیتی برنادت دچار مرض سل دردستگاه تنفسی و از سوی دیگر سل استخوان پا شد که چون جذام گوشت و پوست و استخوان را از بین می برد. آوارگی آنها زبانزد عامو خاص بود و در نهایت یکی از پسرعموهای آنهایک سلول زندان ازملک شخصیش را برای اسکان بهآنها بخشید.این زندان 30 سال قبل از آن برای مقاصد مذهبی به کلیسا بخشیده شده بود... با چنین وضعیت اسف باری این خانواده هرگز ایمانشان را رها نکردند و در نهایت در سال 1858 (حدودا 152 سال قبل) وقتی برنادت 14 ساله همراه خواهرش مشغول جمع آوری هیزم بود مریم مقدس را بشکلی آشکار رویت کرد که این رویت به مدت 6 ماه و کلا 18 بار تکرار شد... عواقب اینرویت مشقاتی را برای خانواده و شهر لرد یا لوردس بوجود آورد که شهره عام و خاص است... در نهایت وی در 35 سالگی به علت ابتلا به بیماری سل فوت کرد . دو بار در سالهای 1909 و 1919 جسد او را از قبر بیرون آوردند و با کمال تعجب دیدند که پیکر او سالم است. در نهایت این تن که فقط پوستش تیره شده است اکنون در کلیسای سن برنادت درحالیکه لباسی روحانی بر آن پوشانده اند در معرض دید همگان است با قدمتی حدود 150 سال... شهر 17000 نفری لورد در جنوب فرانسه با 270 هتل از نظر توریستی و محل اقامت پس از پاریس قرار دارد. همه ساله بیش از 4 میلیون نفر از این شهر و کلیسائی که در منطقه رویت مریم مقدس توسط برنادت ، ساخته شده است دیدن میکنند. که گاه تعدا زائران به 8 میلیون نفر هم میرسد. برگرفته از سایت کافه کلاسیک نوشته دوست عزیزی به نام منصور

و اما درباره فیلم برنادت و دوبله آن

در سال 1942 فرانس ورفل داستانی بر مبنای واقعیت و زندگی برنادت نوشت که از پرفروشترین کتابها در زمان خود بود. یک سال بعد هنری کینگ فیلمی از این داستان ساخت که در نوع خود یک شاهکار سینمائی است . این فیلمنامزد 12 جایزه اسکار شد و ازین حیث در تاریخ سینما همراه با بن هور رکورددار است هرچند بانیان اسکار ازین 12 نامزدی صرفا 4 اسکار به این فیلم عطا کردند و جنیفر جونز (بازیگر نقش برنادت سوبیرو) که در طول عمر 90 ساله اش 5 بار نامزد اسکار شد، تنها اسکار خود را برای این فیلم گرفت. این فیلم در اوایل انقلاب و بویژه اوایل دهه 1360 بارها و بارها و صرفا در شبهای تولد عیسی مسیحو کریسمس از شبکه اول سیمایایران پخش شد و این حرکت ادای دین و احترام متقابلی بود به جامعه ارامنه و مسیحیان کشور که تا پیش از انقلاب بخش قابل توجهی از جامعه هنری و حتی ورزشی ایران را تشکیل میدادند ( که متاسفانه امروزه بعلت برخی ملاحظات امروزه کمتر نامی با عنوان ارمنی در بدنه سینمای ایران یا حتی جامعه ورزش دسده میود و عواقب چنین ملاحظاتی عدم پخش این فیلم بمدت 25 سال از سیمای ایران بود که البته آخرین پخش آن در یکی دو سال قبل با سانسوری فوق العاده صورت گرفت که در شان یک فیلم مذهبی عظیم نبود. عدم پخش این فیلم (گوئی) از نظر عده ای تبلیغ دین مسیح بشمار می آید که به هیچ عنوان صحت ندارد چنانکه قلب هر انسان مومنی را از هر قشر و مذهبی میتواند به تلاطم وادارد وویژه دین و آئینی خاص نیست). این فیلم در اواخر دهه 1350 دوبلهشد که البته دوبله اش همچون خود فیلم در تاریخ دوبلاژ ایران یک شاهکار است. شاهکار ازین حیث که جملات اضافی و پس گردنی درحد صفرند مضافا به اینکه گویشها فوق العاده است. هرچند تعدادی از گویندگان در چندین نقشایفای هنر کرده اند اما به کلیت کارلطمه ای وارد نشده است. گویندگان اصلی فیلم عبارتند از مینو غزنوی بجای جنیفر جونز در نقش برنادت پرویز بهرام بجای چارلز بیکفورد در نقش عالیجناب پدر پیرامال ناصر طهماسب بجای وینست پرایس در نقش دادستان رفعت هاشم پور بجای آن ریورز در نقش مادر (خوانده) برنادت جلال مقامی بجای ویلیام آیت در نقش آنتوان نیکولا (نامزد برنادت) مرحوم کنعان کیانی بجای چارلز دینگل در نقش سرکلانتر ژاکومه (+ 2 نقش دیگر) جواد (مازیار) بازیاران بجای رومن بانن در نقش فرانچسکو سوبیرو (پدر برنادت) مرحوم حسین رحمانی بجای آبری ماتر در نقش شهردار مرحوم مهدی آژیر بجای سیگ رومن در نقش دکتر لوئی (+ 3 نقش دیگر) ناهید شعشانی بجای لیندا دارنل در نقش مریم مقدس ژاله علو نقش مادر روحانی (+2 نقش دیگر) حمید منوچهری بجای لوئی همسایه (+1 نقش دیگر) و ... برگرفته از سایت کافه کلاسیک نوشته دوست عزیزی به نام منصور

دیالوگ فوق العاده ای از فیلم «آهنگ برنادت»

راهبه : مدتهاست که میخوام باهاتحرف بزنم ... چرا می لنگی؟ برنادت: مهم نیست خواهر روحانی راهیه: با اینکار میخوای توجه دیگران رو جلب کنی ها؟ من مدتهاست تو رو زیر نظر دارم . در دنیای بیرون (از صومعه) آدم مشهوری بودی از همه جای فرانسه مردم به دیدنت می اومدن اما در اینجا با دیگران فرقی نداری، پذیرفتن این حقیقت برات دشواره نه؟ برنادت: اوه نه... باور کنید خواهر من هرگز برای جلب توجه دیگران کوششی نکرده ام من فقط آرزو دارم مثل بقیه خواهرا باشم نه بیشتر. راهبه: ده سال پیش بتو شک داشتم... خیلی سعی کردم باورت کنم. خداخودش شاهده که راست میگم ... اما نمیتونم. برنادت: چه چیزی رو باور نمی کنید؟ راهبه:همون چیزی رو که بقیه باورکردن. خیلیا باورت میکنن.حتی حضرت پاپ در رم. اما من نمیتونم.... تو از رنج چی میدونی؟ برنادت: هیچی راهیه:در تاریخ مقدس ما، همه برگزیدگان کسانی بودند که رنج فراوانی بردند، چطور خدا تو رو انتخاب کرد؟! چرا منو انتخاب نکرد؟ من معنی رنجو میدونم. به چشمای من نگاه کن... مثل آتش جهنم می سوزن،چرا؟ چون محتاج خوابن. محتاجآرامشی که من ازشون دریغ میکنم. گلوی من از دعاهای مداوم خشکیده،دستای من در خدمت به خداوند پینه بسته،استخونام از خوابیدن روی سنگ سرد به درد اومده،بله من رنج می کشم چون میدونم از طریق رنج میشه به بهشت رفت. اگه منی که تمام عمرم رنج کشیدم نمیتونم مریم مقدس رو ببینم پس چطور تو کهمعنای رنجو نمیدونی ادعای دیدنشو می کنی؟ برنادت: من نمیدونم چرا خدا منو انتخاب کرد،شما صدبار از من مستحق ترید، راهبه: اگه میتونستم دلیلی پیدا کنم، اگه تو میتونستی به من ثابت کنی شاید می تونسنم حرفتو باور کنم. شاید اونوقت این هیولای شک و تردید از روح من دست برمیداشت.برای خاطر خدا خواهر روحانی دلیلی به من نشون بده برنادت: ای کاش میتونستم دلیلی پیدا کنم اما ... من هرگز رنج نبردم.هیچوقت.شا ید بتونم کمکتونکنم،شاید همین برای شما کافی باشه : ( و برنادت خم میشود و شلوار خود را بالا می کشد، زخمی عجیب تمام استخوان پای او را چون خوره خورده و پوسانده است... دهانراهبه از حیرت باز می ماند... دکتر بعدها به راهیه میگوید هیچ انسانی یارای تحمل چنین دردی را ندارد و من متعجبم چگونه این دختر درطول این سالها هرگز از درد خود سخنی به میان نیاورده است... اشک در چشمان راهبه حلقه میزند... او بشدت می گرید ... ) برگرفته از سایت کافه کلاسیک نوشته دوست عزیزی به نام منصور