X
تبلیغات
زولا

نامه خداحافظی کریستوفر نولان

چهارشنبه 4 مرداد‌ماه سال 1391 ساعت 02:46
نامه خداحافظی کریستوفر نولان به مجموعه فیلم های Batman (ترجمه اختصاصی اخبار سینمای جهان): "آلفرد، گوردون، لوشس، بروس... وین... اسامی که الان برای من خیلی معنا دارند. سه هفته اس که ازاین کاراکتر ها و دنیای آنها خداحافظی کرده ام. زمان زیادی گذشت. تغییرات زیادی رخ داد. تیراندازی، هلیکوپتر، تخریب گاتهام، همه و همه در کنار این عوامل برای ما یک کار عادی شده بود. مردم میپرسند که آیا از اول خیال داشتم که یک تریلوژی بسازم یا نه. مثل این است که بپرسند آیا تصمیم داشتی بزرگ شوی، ازدواج کنی، بچه دار شوی... جواب بسیار پیچیده است. وقتی با دیوید به سراغ داستان بروس وین رفتیم به خودمان میگفتیم بعد چه خواهد شد؟ اما نمیخواستیم به فکر آینده باشیم. نمیخواستم چیزهایی را بدانم که بروس نمیدانست. میخواستم زندگیش را زندگی کنم. به دیوید و جونا گفتم هر چه میداند را هنگام ساخت فیلم وسط بریزند. تمام عوامل هر چه داشتند برای فیلم اول رو کرده بودند. ما به فکر فیلم بعدی نبودیم. ما یک شهر کامل را ساختیم. سپس کریستین، مایکل، مورگان، لیام و سیلیان شروع به زندگی در آن کردند. کریسیتن نقش بروس را به زیبایی بازی کرد و ما را به درون ذهن یک نماد فرهنگ پاپ برد. هیچگاه به بروس وین به چشم یک آدم ویژه یا خاص نگاه نکردم. هیچوقت به فکر فیلم دوم نبودم. مگر چند دنباله خوب در تاریخ سینما داریم؟ اما به محض این که دیدم زندگی بروس به کجا میرود، به محض این که آنتاگونیست داستان را شناختم، ساخت دنباله فیلم را ضروری دیدم. تیم را جمع کردیم و به گاتهام بازگشتیم. سه سال گذشته بود. شهر بزرگتر شده بود. واقعی تر شده بود. نیروی جدیدی از شر به میان آمده بود. دلقکی ترسناک که با بازی هیث ترسناک تر هم شده بود. ما از هیچ چیز کم نذاشته بودیماما خیلی کارها را برای بار اول انجام دادیم. لباسی برای بتمن که بتواند به راحتی گردنش را تکان بدهد، فیلمبرداری به روش IMAX، نابود کردن ماشین بتمن، مرد دیوانه ای که پول هایش را میسوزاند... ما برای نشان دادن تاریک ترین گوشه های گاتهام ریسک نکردیم. اصلا به قسمت سوم فکر نمیکردم. آیا فیلمی داریم که قسمت سومش دیدنی باشد؟ اما باید سفر بروس را به اتمام میرساندم. وقتی دیوید و من این موضوع را فهمیدیم باید آن را بهچشم خودم میدیدم. به جایی برگشتم که روزگاری به جرأت در گاراژ خانه ام در موردش فکر میکردم. من داشتم یک تریلوژی میساختم. باز همه را دور خودم جمعکردم. چهار سال گذشته بود. شهر هنوز پا بر جا بود. اما پاکیزه تر. قصر وین کاملا ساخته شده بود. چهره های آشنا بازگشتهبودند... کمی پیرتر... کمی عاقل تر... اما همه چیز آن طور نبود که فکر میکردیم. گاتهام از پایه در حال فروپاشی بود. شر جدیدی به شهر آمده بود. بروس گمان میکرد دیگر به بتمن نیازی نیست. او اشتباه میکرد همانطور که من اشتباه میکردم. بتمن باید بازمیگشت. او همیشه باید بازگردد. مایکل، مورگان، گری، سیلیان، لیام، هیث، کریستین... بیل... نام های که معنای زیادی برای من دارند. زمانی که در گاتهام گذراندم،زمانی که به دنبال یکی از مهمترین آیکان های فرهنگ پاپ گذرانده ام، چالش بر انگیز ترین وثمربار ترین تجربه زندگی من به عنوان یک فیلمساز بوده. دلم برای بتمن تنگ خواهد شد. دوست دارم فکر کنم دل او هم برای من تنگ خواهد شد اما نمیتوان او را یک آدم احساساتی به حساب آورد."
del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo

امارگیر حرفه ای سایت

سایت خدماتی نایت اسکین - امارگیر سایت